





دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم

قد تموم آدما، قد تموم عاشقا، قد تموم آدما، قد تموم عاشقا
دل بردی و پنهون شدی، دل بردی و پنهون شدی
از من چرا ای بیوفا ؛ ازمن چرا، از من چرا؟
عاشق شدم، عاشق شدم، عاشق شدم، عاشق شدم
از چشم من پنهون نشو، از چشم من پنهون نشو
تنها شدم، تنها شدم، تنها شدم، تنها شدم
![Filename=15fisdd[1].jpg
Filesize=5KB
Dimensions=479x378
Date added=Dec 31, 2008 15fisdd[1].jpg](http://yabihoo.com/bahar-20/pic/albums/userpics/10001/thumb_15fisdd%5B1%5D.jpg)
تنها نرو، تنها نرو، تنها نرو، تنها نرو
پر میکشی تا آسمون، من خسته ی بی بال و پر
روزی که برگردی دگر، از من نمیبینی اثر

دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم

قد تموم آدما، قد تموم عاشقا
من مثل ابر رهگذر، میبارم از شب تا سحر
دریا نمیگیره نشون، از قطره های در به در

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط forbiddenlover
|

کنارم بخواب و به دورم بتاب
از این لحظه نوش، چو تشنه که آب
گل آتشی تو، حرارت منم من
که دیوانه ی بیقرارت منم من
خدا دوست دارد لبی که ببوسد

نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم، بگندیم
کنارم بخواب و به دورم بتاب
از این لحظه نوش، چو تشنه که آب
گل آتشی تو، حرارت منم من
که دیوانه ی بیقرارت منم من
بخواب آرام پیش من، لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم کن و دل را ، به این عاشقترین بسپار
بخواب آرام پیش من ، منی که بی تو میمیرم
لبت را بر لبم بگذار ، که جانی تازه میگیرم






+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط forbiddenlover
|








بهار زندگی من!
میدونی داشتم به چی فکر میکردم؟
به اینکه من اگه یه روز زشت و پیر بشم
، مثه زلیخا، اونوقت تو دیگه منو یادت نمی آد؟
اونوقت دیگه منو دوست نداری؟
بهم بگو که اینطوری نمیشه...
ولی عیب نداره؛ همین که تو کنار کسی باشی که دوستش داری شاید بتونه منو آروم کنه.

اما مطمئنم که گاهی اون ته ته های دلت یاد من می افتی و نازم میکنی. آخه تو خیلی
مهربون و عزیزی....
منم همیشه یادت میکنم و نازت میکنم.
من تو رو میپرستم...
ولی یه بنده ی لوسم که خیلی وقتا قهر میکنم و بهونه میگیرم...
اما تو با مهربونیات منو دوست داری و نازم میکنی...
یه خواهش اینو هیچ وقت یادت نره، عاشقانه تر زیر بارون قدم بزن، به باران گفته ام
بوسه بارونت کنه...
دوستت دارم یوسف من....

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط forbiddenlover
|

گل سرخ بوسه رو، رو لبای من بذار
از رو شونم سرتو تا که هستم برندار
ای گل من دوست داشتنو تو بیا یادم بده
بیشتر عاشق شدنو تو بیا یادم بده

با من از عشق بگو، تا عاشقتر بشم
تا من رسواتر از این دل بسپارم
که من در پای تو گلم جان بگذارم
شیرین شیرین من از دل حرفی بزن
تنها تنها تو بمون در رویایم
که مهتابی باشی تو در این شبهایم

جم جمک برگ خزون، ای خدای مهربون
کاری کن تا نگیره رنگ دوری عشقمون
بهش میگم کار دل من میکشه با تو به جنون
ای گل من دوست داشتنو تو بیا یادم بده....

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط forbiddenlover
|

مرسی که دیشب بهم تلفن زدی و امروز...
مرسی که دیشب اومدی پیشم...
مرسی که با بودنت حالمو خوب کردی...
مرسی که یادت هم برای من آرامبخشه...
مرسی که من بدم و تو بدیهای منو میبخشی...
مرسی که با این همه دوری بازم دوستم داری...
مرسی که دیشب توی دلت گذاشتی یه عالمه گریه کنم...
مرسی که من انقدر لوسمو تو خم به ابروت نمیاری...

راستی به نظرت من خلم؟ 
"دلیل اینکه آرومم امید لمس دستاته
همین لبخند پنهانی کنار لحن گیراته"





+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط forbiddenlover
|

داشتم به این فکر میکردم که اگه نمیدونستی حالم بده احتمالا تا یه هفته سراغمو نمیگرفتی.
خوبه باز دیشب فهمیدی حالم اصلاً خوب نیست و امروز هیچ سراغی ازم نگرفتی...
ازم ایراد نگیر، دست خودم نیست که بهانه میگیرم(هرچند که بهانه نیست و دلتنگیه). دلم
میخواست حداقل از صبح تا الان یه بار، یه کوچولو حالمو میپرسیدی.حال چشای بارونیمو،
حال دل خرابمو، حال...
خدایا...........!
ولی خب حتماً سرت خیلی شلوغه، مثه من بیکار نیستی که...
خب عیب نداره، به جاش من چشمامو میبندم و حال تو رو میپرسم:
حالت خوبه؟ رو به راهی؟ خسته نباشی....

تو چشمات مال من نیستو، نگات دنبال من نیستو
چشاتو دزدکی دیدم، تو قهوه ات فال من نیستو
نمیدونی دیگه حالی توی احوال من نیستو
نمیدونی
تو از من دلخوری اما اینا اشکال من نیستو
از اون وقتی که هیچ گوشی دیگه اِشغال من نیستو
نه تو نه هیچ کس دیگه تو استقبال من نیست

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط forbiddenlover
|

میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خودخواهی، دیدم نمیتونم
تحمل میکنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسِش داری از چشمات معلومه
یکی اونجاست شبیه من، یه دیوونه
که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

چیکار کار کردی که با قلبم به خاطر تو بیرحمم
تو میخندی چه شیرینه گذشتن، تازه میفهمم
تازه میفهمم
تو رو میخوام، تمومِ زندگیم اینه
دارم میرم تَه دیوونگیم اینه
نمیرسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی همین بسه برای من
تو خوشبختی همین بسه برای من

خواننده: احسان خواجه امیری
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط forbiddenlover
|

از تو گذشتن سخته، با تو تو نبودن درده
واسه من
زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت
واسه من
وجود من مال تو، قلب تو هم مال من
عزیزم




رفتن تو مرگه منه، دستای تو تو دستم
نگو که باید جداشیم، نبود تو نبودم
بدون تو کم میارم، تا پای جون دوستت دارم
اگه تو از من جدا شی، امید موندن ندارم

واسه با تو بودن زندگیمو باختم
یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم
من
عاشق تو بودم، عاشق تو هستم
درای دلم رو، روی همه بستم
من

+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط forbiddenlover
|

نه رد میشی، نه میمونی
تبت بدجور واگیره
منو با دست کی کشتی
که پای هردومون گیره
منو کشتی و آزادی!
نه زندونی، نه تبعیدی
میون ما دوتا مجرم
به کی حبس ابد میدی؟!

داری گم میکنی راهو
امیدی نیست پیدا شیم
من این دستارو میبوسم
بذار همدست هم باشیم

یه عمر زیر این سقفیم
تو رو با من همه دیدن
بری هرجای این دنیا
بهت شک میکنن بی من
تو تا وقتی که اینجائی
به رفتن اعتقادی نیست
خودت باید ازم رد شی
به من هیچ اعتمادی نیست
عذابِ با تو سر کردن
برای من یه تسکینه
تو چی میفهمی از من که
عذابم با تو شیـــرینـه
خواننده: سعید شهروز

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط forbiddenlover
|





مسخ شده در خیابانهای شهر گام برمیدارم، امروز نزدیک بود یک ماشین مهربان عمر کوتاهم
را کوتاه تر کند.
پریشانم و بارانی ام! بیش از آنچه بتوانی اندیشه کنی؛

دلم میخواست آن قدر قدرت میداشتم که پیرامون هیچ موضوعی اندیشه نمیکردم.
عزیزکم! تو بر من مهر میگسترانی و من بسی دلتنگم هم اکنون.
تو که نیستی غم غربت با منه ***** همیشه یه دنیا حسرت با منه
تو که نیستی روزا با شب یکی اند ***** هردوشون تاریکن و تاریکی اند
حالم هیچ خوب نیست.
ایکاش در مواردی با من حرف میزدی تا من آسوده تر باشم. اینگونه که هیچ نمیگوئی بر من
سخت میگذرد!
شاید این سختیها که بر من میگذرد مجازات خداوند است برای من! 
نازنینم! بدان که عمل من در رفتن و یا ماندن هر دو از سر گذشت است؛ میپندارم که در رفتنم
ایثار و عشق بزرگتری نسبت به تو نهفته است.

من میدانم که تو بسیار مرا دوست میداری
و در پی آزارم نیستی، اما من خسته تر و
ضعیف تر از آن شده ام، که بتوانم بسیاری از رخدادهای پیرامونم را تحمل کنم.
آهای همیشه و هنوز قلبم **** خبر داری داره میسوزه قلبم

من تو رو درک میکنم و بهت حق میدم، به ... هم حق میدم؛
ازت خواهش میکنم که تو هم منو درک کن و بهم حق بده، فقط تو درکم کن...

دوستت دارم، بخدا دوستت دارم.....
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط forbiddenlover
|